۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه

گردهمايی بزرگ حمايت از آزادی در ايران

گردهمایی بزرگ ایرانیان در ویلپنت پاریس

گردهمايی بزرگ - حفاظت از پيشتازان آزادی ايران در اشرف و ليبرتی - حمايت از مقاومت برای آزادی در ايران

آن ماری ليزن ـ رئيس افتخاری سنای بلژيک دوستان عزيز، در اين لحظات که لحظات بسيار مهمی برای مقاومت ايران است، در اين جا، در ويلپنت، به همه شما خوش آمد می گوئيم
ما که برنامه امروز را اداره می کنيم، در ابتدا به همه شما از طرف کميته يی که اين گردهمايی را سازماندهی کرده است، خوشآمد می گوييم.
همان طور که مشاهده می کنيد، مطمئناً رژيم تهران از اين تجمع شما می ترسد و به خود می لرزد وقتی که نيروی اين جمعيت عظيم گرد آمده در اينجا در فرانسه را می بيند. درود و آفرين بر همه شما که در اين گردهمايی حضور داريد.
(تشويق جمعيت)
من همچنين مايلم به اشرف و ليبرتی و همه زنان و مردانی که آنجا هستند، درود بفرستم. آنها که الآن ما را از اين جا می بينند و می توانند اميدوار باشند به دستاورها و نتايجی که طی روزهای آينده و هفته های آينده يا در ماههای آينده، به دست خواهد آمد. آنها خواهان تغيير رژيم در ايران هستند و زندگيشان را برای اين کار فدا کرده و می کنند و ما نسبت به آنها مديون هستيم و از آنها حمايت می کنيم. من همچنين از طرف کميته برگزار کننده گردهمايی خوشآمد می گويم به تمامی شخصيتهايی که از 40 کشور و 5 قاره جهان در اين جا به ما پيوستند تا برای شما صحبت کنند. اسامی کشورها را برای شما می خوانم: آمريکا، انگلستان، فرانسه، ايتاليا، سان مارينو، آلمان، هلند، بلژيک برای اين که من بلژيکی و رئيس سابق سنای آنجا هستم، ايرلند، اسپانيا، پرتغال، سوئيس، مالت، لهستان، جمهوری چک، رومانی، آلبانی، ليتوانی، دانمارک، سوئد، ايسلند، فنلاند، نروژ، و الآن با ما نخست وزير سابق نروژ حضور دارد، استونی، کانادا، استراليا، اردن، فلسطين، سوريه، مصر، ليبی، الجزاير، مراکش، لبنان، بحرين، يمن، افغانستان و آذربايجان و شما پيام همه آنها را خواهيد شنيد.
(تشويق جمعيت)
و پيام آنها از سوی همه جهان است و يک حمايت قدرتمند جهانی را برای مبارزه بسيار قدرتمند شما به همراه دارد.
(تشويق جمعيت)
برای من افتخار بزرگی است که اين جا از شهردار شهر اور سوراواز سپاسگزاری کنم، چون او سالهاست که از مقاومت ايران حمايت می کند و همچنين از تمام کسانی که پشتيبان مريم رجوی هستند. آقای ژان پير بکه
ژان پير بکه، شهردار اورسور اواز دوستان عزيز،
بسيار خوشحالم که شما را در اين جا می بينم، مثل هر سال، از 9سال پيش، از 17ژوئن سال ۲۰۰۳ وقتی که عمليات غيرقابل تصور پليسی در شهر من اور سوراواز انجام شد. هر سال من جمعيت بيشتری از سال قبل از آن می بينم، و شما بيشتر و بيشتر می شويد، شما می توانستيد ميليونها نفر در اين جا باشيد، اگر همه شهروندان ايران می توانستند خودشان را به اين جا برسانند. آينده ايران برای شماست، چون آينده مال دموکراسی است، با تحولات منطقه و بن بست مماشات اتمی با رژيم ملاها، زمان آن رسيده که صفحه تاريخ در ايران ورق بخورد و رژيم متفاوت ديگری با آنچه که هست سر کار بيايد.
رژيمی که ديکتاتوری مذهبی و قرون وسطايی نباشد.
روند و مراحلی که عليه شما آغاز شد شکست خورد. امروز عدالت اروپايی و عدالت فرانسه شما را تبرئه کردند. دستگاه قضايی آمريکا نيز به شما حق داد. اکنون زمان آن فرا رسيده که دولتها نيز حق را به شما بدهند و يک گفتگوی سياسی را آغاز بکنند. ابتدا اين دولت فرانسه است که بايد يک صفحه از اين کتاب را ورق بزند. فراموش نکنيم اين فرانسوا ميتران بود که سی سال پيش شما را به اين کشور دعوت کرد. همين سياست بايد بار ديگر اجرا شود و من در اين رابطه به رئيس جمهور، فرانسوا اولاند و نخست وزير ژان مارک ارو اعتماد می کنم.
اين است يک عمل قوی از جانب دولت ما برای مقابله با بی عدالتيهايی که شما در دولتهای دست راستی قربانی آن بوديد. عدالت بين المللی با شماست. از اين پس نهادهای بين المللی مثل کميساريای عالی پناهندگان و ملل متحد نيز بايد مسئوليتهای خودشان را در اين رابطه به عهده بگيرند. اولين گامی که بايد بردارند اين است که کمپ ليبرتی را به عنوان يک کمپ پناهندگی که تحت کنترل کميسياريای پناهندگان است، به رسميت بشناسند. دوستان گرامی اين مبارزه از آن شماست. اين حمايت از آن ماست، زنده باد دموکراسی، زنده باد جدايی دين از دولت، زنده باد احترام به حقوق بشر در سراسر جهان، درود بر ملت ايران، ايران آزاد، با حاکميت مردم.

آن ماری ليزن:
من خيلی تشکر می کنم از اين جمعيت و اين ازدحام جمعيت به پيشقراولی آقای بکه، و اين می تواند وسيله فوق العاده ای باشد برای رئيس جمهور جديد در اليزه و وزيرخارجه که در روزها و هفته های آينده ما خيلی به حمايتشان نياز داريم ما همين طور از آقای فرانسوا اولاند تشکر می کنيم
(کف زدن جمعيت)
و متشکريم از فرانسويان
حالا از اور سوراوآز و ويلپنت و پاريس می رويم به آمريکا و آقای پاتريک کندی برايمان صحبت می کند

پاتريک کندی:
مفتخرم که امروز به شما می پيوندم. 50سال پيش، عموی من جان اف کندی به برلين رفت تا عليه بحرانی که در آن دوران رخ داد، صحبت کند. و آن بحران تهديد عليه آزادی بود.
امروز، بعد از 50سال، ما در پاريس جمع شده ايم. و اميدوارم که جامعه بين المللی بتواند نگاه کند و آنچه را که من می بينم، ببيند، و آن اجتماع دهها هزار تن از سراسر جهان است. برای آنها که می خواهند بدانند ايران در آينده به چه شکل خواهد بود، امروز آينده ايران در اين سالن است. در مورد کشور خودم ايالات متحده، من اميدوارم که همه مردم آمريکا بتوانند يک اپوزيسيون آزاد و دموکراتيک عليه ملاها را در ايران، درست همينجا در پاريس ببينند. من آرزو می کنم که اين واقعيت درک شود که آينده در گرو خارج کردن گروه اپوزيسيون اصلی رژيم تهران از ليست است. مجاهدين را از ليست خارج کنيد.
اگر 50سال پيش مغرورترين کلماتی که عمويم در برلين آلمان بر زبان راند اين بود که من يک برلينی هستم، امروز آن کلمات اين است: من يک ايرانی هستم. برای آنهايی که در عراق محصور شده اند.
می خواهيم به آنها بگوييم: من اشرفی هستم. و ما می خواهيم بگوييم که ما در کنار ساکنان اشرف می ايستيم و به خاطر اين است که می گوييم تا وقتی ملل متحد، تا وقتی که وزارت خارجه آمريکا موضع خودش را تغيير ندهد و دولت عراق را وادار نکند که به قولهايش در مورد ليبرتی عمل کند، ما از رفتن اشرفيهای بيشتری به کمپ ليبرتی حمايت نخواهيم کرد.

سخنرانی مريم رجوی در گردهمايی بزرگ ايرانيان در ويلپنت پاريس
به نام خدا، به نام ايران، به نام آزادی
و به نام انقلاب دموکراتيک مردم ايران و به نام پايداری اشرفيها و اشرف نشانها که نويدبخش فتح و آزادی است.
هم ميهنان، ياران مقاومت! گرمترين درودها به همه شما.
امروز روز ميلاد پيامبر جاودان آزادی حسين (ع)، پرچمدار تاريخی هيهات منا الذله و الهام بخش پايداری و تسليم ناپذيری برای همه نسل هاست و همچنين سی و يکمين سالگرد آغاز مقاومت در برابر استبداد مذهبی.
در چنين روزی و در اين گردهمايی می خواهم به شما بگويم که از ديدن جمعيت پرشور شما چه احساسی دارم.
من در شما و با شما دهها ميليون ايرانی را می بينم که تشنه آزادی اند.
من صدای خواهران دليرم از سراسر ايران را می شنوم؛ صدای زندانيان سرفرازی که در سياهچال های خامنه ای مقاومت می کنند، و صدای دانشجويان، کارگران، معلمان و همه مردمی که تشنه آزادی و رهايی اند.
بله ما صدای همه شما را از سراسر ايران می شنويم و فريادتان در گوشمان طنين انداز است. آری فرياد هر ايرانی، آزادی، آزادی است.
من در شما، مردم به جان آمده خاورميانه را می بينم که در برابر تهديد اصلی تمام منطقه، يعنی فاشيسم دينی حاکم بر ايران، ايستاده اند. از مردم سوريه تا عراق و افغانستان و ساير کشورهای منطقه که نمايندگانشان در اين جا حضور دارند و در شما نيروی عظيم انسانيت و عدالت و عشق و ايمانی را می بينم که خستگی و ناتوانی نمی شناسد، بزرگترين اجتماعات، طولانی ترين تحصن ها و نيرومند ترين جنبشها را برمی انگيزد و پيش می برد، ديوار ستبر ناممکنها را می شکافد و سر آن دارد که تا قله پيروزی به پيش بتازد. هم ميهنان!
حکم دادگاه تجديدنظر واشينگتن عليه برچسب غيرقانونی در مورد مجاهدين، يک دستاورد بزرگ تاريخی در نبرد مقاومت مردم ايران عليه رژيم آخوندی است. دادگاه، بطلان برچسب نامشروع را محرز شناخت و حکم داد که اگر وزارت خارجه تصميم نگيرد، خود رأساً نامگذاری را لغو خواهد کرد.
اين است صدای درهم شکستن زنجير ها، فرو ريختن تاريکخانه های شيطان سازی، و شکست تماشايی رژيم ولايت فقيه.
با اين نامگذاری می خواستند حق ملت ايران را برای تغيير رژيم انکار کنند، اما مقاومت شما با سربلندی تمام اين حق را به کرسی نشاند. ديديد که وزارت خارجه ۶۰۰ روز قانون شکنی کرد و عدالت را زيرپا گذاشت!
ديديد که دولت آقای اوباما صريحاً به دادگاه می گفت که در اين موضوع دخالت نکند!
می گفتند در ۲۰۰ سال اخير هيچ دادگاهی عليه تصميمات مربوط به امنيت ملی و سياست خارجی، حکم صادر نکرده است. اما جنبشی که تمام هستی خود را فدای آزادی و رهايی ملتش کرده، در دل تاريک ترين تاريکی ها، روشنايی حقيقت و عدالت را فروزان کرد. گفته بودم که «حقوق ملت ايران را حتی اگر در کام اژدها پنهان کنيد، آن را بيرون خواهيم کشيد»!
حالا، ما نيامده ايم که اين نامگذاری و اين سياست شرم آور را نکوهش کنيم. ما آمده ايم بگوييم که اين سياست بايد از بيخ و بن برکنده شود. مگر شما نبوديد که برای توجيه حفظ اين برچسب، انواع جعليات وزارت اطلاعات آخوندها عليه مجاهدين را به خورد برخی رسانه های آمريکا داديد!؟
مگر نبود که مقامهای ناشناس شما پی درپی دعاوی کذب عليه مجاهدين عنوان می کردند؟ مگر در محضر قضاييه و عدالت آمريکا به اين دروغ متوسل نشديد که گويا اشرف هنوز به طور کامل بازرسی نشده است؟ حالا نوبت ماست که بپرسيم آيا اين اکاذيب چه مصرفی جز زمينه سازی برای کشتار اشرفی ها دارد؟ و کدام قانون، يا کدام اصل اخلاقی و انسانی به شما اين مجوز را داده است که حذف نام مجاهدين از ليست را به خالی شدن اشرف موکول کنيد؟
در فرهنگ مغرب زمين، اين گفته مشهوری است که «قوانين تورات، دست آدمی را از ارتکاب خطا می بندد، و قوانين انجيل، فکر و نيت او را». حال اين چه دين و آيينی است که بر اين گونه وزارتخانه ها حاکم است که هم دست شان و هم فکر و نيت شان را برای قانون شکنی و توسل به جعل و افترا باز می بينند؟ و راستی اگر نبود نمايندگان کنگره و سنا و شخصيتهای بلندمرتبه يی که از ميان زمامداران پيشين ايالات متحده که به حمايت از مردم و مقاومت ايران و اشرفيها برخاسته اند، از سياست ۳۳ سال اخير آمريکا با ملاها جز ننگ مماشات چه باقی می ماند؟
بی نظيرترين ائتلاف فراحزبی که سياست رسمی را به چالش کشيده و شرافتمندانه و شجاعانه از حذف اين نام گذاری و از اشرفی ها دفاع می کند.
من البته اميدوارم که وزير امور خارجه آمريکا، خانم هيلاری کلينتون، اين صفحه پر از ظلم و جور و جفاکاری را از تاريخ سياست آمريکا ورق بزند و شخصاً بر اين نامگذاری غيرقانونی نقطه پايان بگذارد. با اين همه، فراتر از هر تصميمی، هر چه می خواهند بکنند، آنچه تعيين کننده است، اراده مردم و مقاومت ايران است که بساط اين ليست گذاری را در هم می پيچد و چنين خواهد شد.
اين نامگذاری مثل کلاف شومی، تهمتهای بی شمار عليه مقاومت ايران را حفظ يا توليد و بازتوليد کرد و راهبند بزرگ آزادی مردم ايران شد.
در اين سالها آخوندهای حاکم يا همدستان آنها بسيار گفتند و نوشتند که اعضای اين مقاومت خودشان، خود را شکنجه می کنند و می کشند.
گفتند که اين يک سکت مبتلا به کيش شخصيت است که در جامعه ايران پايگاهی ندارد.
گفتند، که آنها در عراق کردها را کشته و شيعيان را قتل عام کرده اند. و گفتند که تسليحات شيميايی را در اشرف پنهان کرده اند. و گفتند که ۷۰ درصد اشرفيها را به زور نگه داشته اند.
اين افترائات يکسره از همين برچسب ارتزاق می کرد و در خدمت حفظ رژيم آخوندی بود. با اين همه، فقط اين رنج و پايداری جنبش مقاومت بود که اين محاصره و هجوم استعماری-ارتجاعی عليه جنبش مقاومت مردم ايران را درهم شکست.
چنين بود که بعد از احکام بی سابقه دادگاههای انگلستان و اتحاديه اروپا، سال گذشته، قضاييه فرانسه در حکم درخشان خود، به مشروعيت و حقانيت مقاومت عادلانه مردم ايران عليه فاشيسم مذهبی اذعان کرد و امسال قضاييه ايالات متحده عليه يک بی عدالتی تاريخی در مورد مقاومت ايران گواهی داد.
می دانيد که در تاريخ طولانی و دردناک شيطان سازی عليه آزادی خواهان و جنبشهای مقاومت، از اسپارتاکوس و مسيح، تا قهرمانان مقاومت ضدفاشيستی در همين فرانسه تا مجاهدان آزادی در ايران، يک تجربه استثنايی واقع شده است.
زيرا اين نخستين بار است که جنبشی توانسته در زمانه خود، با فداکاری و روشنگری و البته با پايبندی به قوانين بين المللی، در محضر دادگاههای اروپا و آمريکا زنجير های ستبر اين دروغ را از دست و پای خود باز کند.
آری، ما توانستيم بر محاصره سرکوبگرانه جنبش مقاومت نقطه پايان بگذاريم. ما توانستيم استانداردهای عدالت را در جهان امروز ارتقا دهيم. ما توانستيم چرخه افترا و نيرنگ را در هم بشکنيم. ما توانستيم طرحی نو دراندازيم و دوران تازه يی را بگشاييم؛ طرحی بر اساس شفافيت و روشنايی و حقيقت و عدالت، طرح احترام به دستاوردها و فضيلتهای بشری و بازگشت نهادهای بين المللی به دفاع از حقوق بشر؛ طرح اعاده حقوق خلقها و احيای ارزش مقاومت و فداکاری.
بله! نيروی انسانيت و عدالت به ميدان آمده است، تاريخ ورق خورده است، ديکتاتورها يکی از پس از ديگری سرنگون می شوند، بنابراين سياستهايی نيز که حافظ آنها بود، بايد تغيير کند.
اين تغيير در توان ماست و ما آن را محقق خواهيم کرد. اين است معنای تغيير دوران و دوران تغيير.
در اين جا ياد دانيل ميتران بانوی اول حقوق بشر و ياد ريموند ابراک و همرزمش لوسی ابراک و ياد لرد کوربت و لرد آرچر را گرامی می د اريم که در ماههای اخير بدرود حيات گفتند. آنها از پيشتازان اين مبارزه جهانی و بنيانگذاران سياست مبتنی بر عدالت و انسانيت بودند و نام و نقش ارزنده آنها هرگز فراموش نخواهد شد.
هموطنان عزيز!
تغيير دوران، خود را در غلبه پيروزمند مقاومت ايران بر دسيسه های همه جانبه رژيم ولايت فقيه و دولت دست نشانده اش در عراق نيز نشان می دهد.
همه می دانيد که در يک سال گذشته، طرح انحلال و انهدام سازمان مجاهدين در ميان بود؛ ضرب الاجلی برای يکسره کردن کار اشرفی ها، و قرارداد هفت ماده يی آخوندها با دولت عراق برای تسليم يا نابودی اين جنبش.
اکنون خوشحالم که به شما و به ملت بزرگ ايران بگويم که امانت شما، اين جنبش رزم آور ضد رژيم ولايت فقيه، شکوفه قهرمانی های تاريخ ايران، در پناه لطف خدا، از تاراج خزان و گزند قتل عام و انحلال در امان ماند. و اکنون برای ايفای رسالت تاريخی خود، صد چندان شکافنده تر، استوارتر و قدرتمندتر است.
و حالا، آی اشرف نشانها!
از شما می پرسم آيا شما هم برای مسئوليتهای اين دوران، يعنی تلاش و نبرد صد برابر برای آزادی مردم ايران آماده ايد؟
آری، به کوری چشم دشمن، اشرف تکثير شد و اشرفيها بيشماران شدند.
در ماههای اخير، مجاهدان آزادی برای خنثی کردن توطئه های رژيم ولايت فقيه و دولت مطيعش در بغداد در چارچوب يک راه حل بين المللی، جابه جايی از شهر اشرف را پذيرفتند.
برای پيشبرد اين راه حل، اشرفيها بر اساس طرح پارلمان اروپا، از حق اقامت ۲۵ساله خود در عراق چشم پوشيدند. آنها از موقعيتهای قانونی خود حتی حق سکونت در اشرف گذشتند. و پذيرفتند که از شهر اشرف که آن را با سختی و رنج و خون، ساخته و آباد کرده بودند، صرفنظر کنند.
با اين همه، آنچه قرار بود يک جابه جايی داوطلبانه باشد، بر اثر توطئه های فاشيسم دينی، بر اثر نقض عهد مکرر دولت عراق و انفعال ملل متحد و ايالات متحده، صورت يک جابه جايی اجباری به خود گرفت.
يک جابه جايی که جزء به جزء آن تحميلی است. يادداشت تفاهمش فاقد خواستهای حداقل اشرفی هاست، اگر چه مفاد همين يادداشت هم اجرا نشده و در عمل، طرح به زندان فرستادن اشرفی هاست.
من چند هفته پيش گفتم که طرح کمپ ترانزيت موقت، مشخصاً به دليل رفتار ضدانسانی دولت عراق از بنياد، شکست خورده و از يادداشت تفاهم امضا شده ميان ملل متحد و دولت عراق، چيزی باقی نمانده و بايد دوباره آن را نجات داد.
ساکنان اشرف نيز در چهارم می گذشته اعلام کرده اند تا وقتی زيرپا گذاشتن ابتدايی ترين حقوقشان ادامه دارد، ديگر به ليبرتی نخواهند رفت. اما اگر همين امروز خواستهای حداقل آن را تأمين شود، فردا حرکت خواهند کرد.
اين خواستها که در ۶ماده تنظيم و برای دبيرکل ملل متحد و دولت آمريکا ارسال شده، بسيار ساده است: به جای زندان کردن ليبرتی، آن جا را کمپ پناهندگی اعلام کنيد. آب و برق و نيازهای انسانی آن را تأمين کنيد، دشمن ما را که درصدد نابودی اين جنبش است در امور ما دخالت ندهيد و اشرف را که مدعی هستيد هنوز به طور کامل خلع سلاح نشده، بازرسی کنيد يا دست کم، آنچه را که ادعا کرده ايد، تکذيب کنيد.
کسانی که اين درخواست ها را زياده خواهی ساکنان اشرف توصيف می کنند، توضيح بدهند که از چه زمانی حفاظت از جان و امنيت افراد، در زمره امتيازهای اضافی شمرده می شود؟
به ياد داريم که قبل از شروع جابه جايی ها در ۲۷ بهمن گذشته دولت آمريکا در يک اطلاعيه رسمی اعلام کرد: «ايالات متحده به نفرات کمپ ليبرتی پشت نخواهد نکرد».
متأسفانه اکنون آمريکا به تعهد خود پشت کرده است. به جای آن اصرار می کند که اشرفی ها فقط با وعده و وعيد دولت عراق با پای خود روانه زندان شوند.
به شما می گويند حق نداريد برای رفع اتهام از خود خواستار بازرسی از اشرف شويد. به جای آن بايد به زندان برويد و آن را به عنوان يک راه حل انسانی، به رسميت بشناسيد.
و اگر با زندان رفتن مخالفيد، نام گذاری غيرقانونی ادامه پيدا می کند. اين جاست که متهم به قطع مذاکره و عدم همکاری می شويد.
در حقيقت، قربانی کردن دوباره قربانی را تکرار می کنند. يک بار ديگر مسيح باز مصلوب و باز هم عوض کردن جای جلاد و قربانی.
ساکنان اشرف به اقامت در بازداشتگاهی وادار شده اند که در آن مانند عصر برده داری بايد بارهای سنگين را بر دست ها و شانه های خود حمل کنند. اما باز همين ساکنان اشرف اند که مقصر توقف و بحران شناخته می شوند.
از يک طرف شيطان سازی، از طرف ديگر انواع فشارهای ضدانسانی که هدف آن زمينه سازی يک کشتار در ليبرتی است. اما بگذاريد تصريح کنم که اگر فکر می کنيد با اين فشارها، مجاهدين از حقوقشان و حقوق و آزادی مردمشان کوتاه ميايند، سخت در اشتباهيد.
اين را هم بايد با صدای بلند تأکيد و تکرار کنم که اين رسم مقاومت ماست که وقتی تعهدی را می پذيرد، مسئولانه به آن پايبند است.
بنابراين به رغم همه توطئه های رژيم، مقاومت ايران بر سر تمام تعهدات خود باقی است. بهای پيشبرد اين مسير را تاکنون به تمام و کمال همين مقاومت پرداخته و باز هم در اين مسير پيش خواهد رفت.
کما اين که تا به حا بالاترين انعطافها را داشته و دارد. اما شرط آن تضمين حفاظت، امنيت، سلامت و شرافت مجاهدان آزادی در اشرف و ليبرتی است.
اميدواريم که سازمان ملل و آمريکا نيز به تعهدات خود پايبند باشند و دولت عراق را مؤظف سازند که به تعهداتش عمل کند.
البته ما آمريکا را نه به سياست وزارت خارجه، بلکه به شما شخصيتهای عاليرتبه می شناسيم. شما که فرياد زديد خارج کردن ساکنان از اشرف به بهانه پروسه پناهندگی، ناعادلانه است.
شما که از پايداری فرزندان دلير مردم ايران بارها تقدير کرديد و از آنها خواستيد هر چه محکمتر در برای آخوندها بايستند.
از اين رو، امروز از طريق شما مردم آمريکا و تمام دنيا را به داوری می طلبم که در مورد تعهد اشرفی ها به اين قرارداد و مذاکرات، راستی چه مدرکی قاطع تر از اين که تاکنون ۲ هزار نفر از آنها به ليبرتی منتقل شده اند؟
پس چرا به اعتراضات آنها نسبت به تحميلات ضدانسانی، گوش داده نمی شود؟
چرا آنها نبايد حق مالکيت دارايی های خود را داشته باشند؟
چرا حق رفت و آمد آزادانه از آنها سلب شده است؟
چرا افراد مجروح و ناتوان اجازه ندارند تسهيلات ويژه خود را همراه خود داشته باشند؟
من همه کشورهای اروپا و نيز کانادا و آمريکا را فرا می خوانم که برای حفاظت ساکنان اشرف و ليبرتی و همچنين برای پذيرش آنها در کشورهای خود، فعالانه اقدام کنند و جلوی يک فاجعه جديد را بگيرند.
دوستان عزيز! تغيير دوران که با پايداريها و مقاومتهای پررنج و خون محقق شده، همچنين ايجاب می کند که نهادهای بين المللی به مسئوليتهای اصلی خود، يعنی حفاظت از حقوق بشر، بازگردند.
ما آن نهادهای بين المللی را می خواهيم که قربانی را به خاطر تسليم نشدن سرزنش نکنند و بر سر سرنوشت ساکنان اشرف، با دژخيم حشر و نشر نکنند.
از آنها می پرسيم: چرا تماشاچيان منفعل و خاموش ديکتاتورها و واسطه انهدام جنبش مقاومت شده ايد؟
چرا مجاهدان آزادی را ميان کشته شدن و زندان رفتن مخير می کنيد؟
لطفاً چشم باز کنيد و ببينيد که راستی چرا آخوندها، انهدام اين جنبش را بالاترين اولويت خود می دانند و آن را دنبال می کنند؟ زيرا آنها در دوران تغيير، برای خود و متحدان و وابستگانشان در منطقه هيچ آينده يی نمی بينند. از اين رو، زندان سازی و سرکوب عليه مجاهدين، بخشی از سياستی است که انفجارها و کشتارها در عراق و قتل عام ها در سوريه بخش ديگری از آن را تشکيل می دهد.
جبهه متحد نسل کشی و قتل عام، از تهران و بغداد تا دمشق سر به جنون برداشته است. و پايداری گسترده يی که در برابر آن ادامه دارد، مظهر جهانی است که برای آزادی به پاخاسته است.
اين نبردی است که ما و هيچ کدام از خلقهای منطقه آن را آغاز نکرده ايم؛ اما برای آزادی مردممان چاره ای جز پيروزی نداريم. بنابراين، باز هم با مسعود هم صدا می شويم که گفت: «در اشرف يا هر جای ديگری در عراق يا در داخل و خارج ايران، چه در حال، و چه در آينده، تا وقتی اين رژيم هست، سرنگونی رژيم ولايت فقيه، حق مسلم ما و حق مسلم خلق ماست».
هم ميهنان گرامی! سه رشته مذاکرات اخير ميان گروه کشورهای ۱+۵ با رژيم آخوندها، به بن بست انجاميد و سياست تعامل چهارساله آقای اوباما شکست خورد.
ده سال پيش، مقاومت ايران سايتهای اتمی پنهان رژيم ملاها در نطنز و اراک را افشا نمود. اما متأسفانه دولتهای غرب فرصت بزرگ ده ساله را از دست دادند؛ ده سال دادن مشوقهای رنگارنگ به آخوندها، ده سال مماشات و تعامل و ده سال مذاکرات بيهوده.
تا به حال، ۳۷ دور مذاکره انجام شده است؛ هر مذاکره برای مذاکره يی ديگر. آن هم با رژيمی که هفت قطعنامه شورای امنيت را زير پا گذاشته و هر ماه، ۲۰۰ کيلو اورانيوم غنی شده، انبار می کند.
در ماه های اخير، سياست نرمش، شکلهای تازه يی پيدا کرده است. از جمله تکرار اين ادعای واهی که گويا رژيم ولايت فقيه هنوز برای ساختن بمب تصميم نگرفته يا اين که بگذاريد پس از دست يافتن به بمب، آخوندها را مهار کنيم.
حاصل نهايی اين فريبکاری ها، يکی بيشتر نيست و آن واگذاری بمب به فاشيسم ولايت فقيه است. اما می خواهم مجدداً اعلام کنم که مردم ايران هرگز چنين گزينه يی را نمی پذيرند.
طرفهای مذاکره می گويند هدف ما تعامل با آخوندهاست. اما در اصل، از شاه سلطان حسين پيروی می کنند. يعنی سياست ندبه و زاری، يعنی کف زدن و دف زدن برای فتوای شيادانه خامنه ای درباره حرام بودن بمب اتمی، يعنی تجاهل کردن نسبت به خيز آخوندها برای برداشتن گام نهايی.
حال اگر معتقديد که رژيم ولايت فقيه، زير فشار تحريمهای بين المللی، از برنامه بمب سازی دست برمی دارد، چه خوب! ولی برای تحقق اين هدف بايد قاطعيت به خرج بدهيد.
اين البته به سود مردم ايران است که آخوندها جام زهر را سر بکشند و عقب بنشينند.
اما اگر يقين کرديد که آخوندها هم چنان در مسير ساختن بمب پيش می روند، باز هم سياست صحيح، قاطعيت هرچه بيشتر است.
بنابراين آقايانی که خطر اتمی ملاها را کم اهميت جلوه می دهيد، به مردم خودتان و به تمام جهان خيانت می کنيد.
آقايان! شما مجرميد، شما که دنيا را در مقابل بحران اتمی ملاها بی راه حل نشان می دهيد، شما مجرميد.
توقف خطر اتمی ملاها امکانپذير است و تنها راه آن تغيير ديکتاتوری ملاها است که برعهده مردم و مقاومت ايران قرار دارد.
پس اگر حقيقتاً نمی خواهيد بمب اتمی را به آخوندها تقديم کنيد، با مقاومت مردم ايران برای به زير کشيدن اين رژيم، همسو و همراه شويد و خواست آنها را به رسميت بشناسيد: يک ايران بدون سرکوب و اختناق، يک ايران بدون اتمی و يک ايران بدون ولايت فقيه.
و سرانجام خطابم به شما دختران و پسرانم در سراسر ايران است. می خواهم از نقش و مسئوليت شما در دوران جديد صحبت کنم:
انقلاب ۵۷ با تلاش نسل جوان ايران به پيروزی رسيد. قيام تير ۷۸ و قيامهای شکوهمند ۸۸، برآمد اعتراض و خشم شما جوانان ايران بود. و بی ترديد بهار ملت ايران با شور و نيروی شما شکوفا می شود.
آخوندها، در برابر شما، سد قطوری از اختناق و سرکوب ساخته اند که در جهان کنونی نظير ندارد. جنگ روانی گسترده يی راه انداخته اند که آماج اصلی اش باورها، اراده ها و اميدهای شماست. هدف اعدام های بی وقفه، هم چون اعدام چهار تن از فرزندان دلير هموطنان خوزستانی ما در هفته گذشته، مرعوب کردن شماست. روشن است که بيزاری از آدمکشان حاکم و فرهنگ و رفتار عقب مانده آنها در سراسر جامعه ايران موج می زند. اما اين انزجار، به تنهايی کافی نيست. شما بايد همزمان به دارايی مبارزاتی ملت ايران و سرمايه های حقيقی آن چشم بدوزيد. به فردای روشن اميد داشته باشيد و با اين اميد، شعله های مقاومت را برافروزيد.
آخوندها از همين می ترسند. به همين دليل، سه هدف عمده را با حمله های زهرآگين خود نشانه می روند:
نخست، تاريخچه پرافتخار پايداری ملت ايران،
دوم، سازمان و جنبش مقاومت،
و سوم، فرهنگ و ارزشهای مبارزاتی
آخوندها می خواهند اين پندار مأيوسانه را دامن بزنند که بها پرداختن برای آزادی بيهوده است. و اين ايدئولوژی بی هزينگی است که بايد الگو قرار گيرد.
آنها چشمه های اميد جامعه ايران و در قله آن اشرف و اشرفيها را هدف قرار داده اند. می خواهند اين نتيجه را به شما جوانان ايران القا کنند که «از دست شما کاری ساخته نيست و هر تلاشی بی فايده است».
اما حقيقت چيست؟
حقيقت اين است که شما نيروی جوان و نوجوی ملتی هستيد که از پشتوانه يک قرن مبارزه برای آزادی، از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی به رهبری مصدق بزرگ، برخورداريد و از نظر مبارزاتی و ظرفيت تغيير و دگرگونی، در زمره سرشارترين و داراترين ملتهای جهانيد.
من می خواهم بگويم که شما تنها نيستيد، شما به يک جنبش مقاومت سازمان يافته متکی هستيد؛ جنبشی که طی سه دهه در برابر سرکوب قرون وسطايی آخوندها، شعله های پيکار آزادی را فروزان نگه داشته است، جنبشی سرشار از ارزشها و نيروی تغيير دهنده انسانی و جنبشی با يکصد و بيست هزار شهيد، با ۳۰هزار مجاهد و مبارز قتل عام شده، و قهرمانانی هم چون صديقه و ندا و هزاران هزار گل سرخ ديگر؛ جنبشی بناشده بر آرمان آزادی، که از فردای سرقت انقلاب ايران توسط خمينی، مرزهايش را با ارتجاع و انحصار طلبی و ديکتاتوری ترسيم کرد. و راهبرش برخلاف همه دعاوی چپ نمايانه، گفت: مسأله اصلی انقلاب ايران، مسأله آزادی است.
راهبری که بر «يک آرمان» و «يک تعهد» پای فشرد و يک لحظه از آن دست برنداشت:
بله، آرمان آزادی و تعهد قيمت دادن برای آزادی؛ تعهدی، البته در اوج آگاهی و خرد انقلابی، با اشراف به تمامی خطرهای کمين کرده بر سر راه.
گوش کنيد که مسعود درباره اين آرمان و اين تعهد، چه گفته است: «وقتی مقاومت ما پيروز شود، يکی از بزرگترين موانع جنبشهای آزاديخواهی معاصر و بلکه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان که همانا تجاوز به حريم مقدس ”آزادی“ تحت انواع و اقسام بهانه ها است از ميان برداشته می شود. آری، در انسانشناسی توحيدی، احيای مقوله آزادی همانا احيای بشريت است».
ما رهروان مسيری هستيم که به احيای مقوله آزادی و به احيای بشريت و ارزشهای انسانی، قيام کرده است.
بله، ما به اين آرمان، به اين مسير و به اين راهبر افتخار می کنيم.
در پرتو اين افق بلند، بسا تضادهای بغرنج سياسی و مبارزاتی و آرمانی حل شده است؛ تضادهايی که جنبشها و قيامهای کنونی در خاورميانه و شمال آفريقا تازه با آن آشنا می شوند.
تجربه درهم شکستن دعاوی اسلام پناهی ارتجاعی و دجالگريهای ضداستکباری که جامعه ايران سالهاست آن را پشت سر گذاشته است.
تجربه شکل گيری ديرپاترين ائتلاف سياسی تاريخ ايران و اتحاد عمل جريانها و شخصيتها با عقايد مختلف و در يک مناسبات دموکراتيک، در شورای ملی مقاومت ايران.
تجربه مقابله و افشای صدور ارتجاع و تروريسم رژيم ولايت فقيه به عنوان تهديد امروز جهان.
و به ويژه تجربه تشکيلات مجاهدين در يک مناسبات دموکراتيک.
و تجارب انسانی پيشرفته آن که دکتر آلخو ويدال کوادراس نايب رئيس پارلمان اروپا در ديدارش از اشرف آن را يک «الگو و مرجع اخلاقی و معنوی برای جهان» توصيف کرد.
به همين دليل است که از نظر آخوندها، اشرف ممنوعه ترين کلام در ايران امروز است.
بگذاريد بار ديگر تصريح کنم که هدف اين جنبش، به دست گرفتن قدرت به هر قيمت، نبوده و نيست.
هدف ما، تضمين آزادی و دموکراسی، به هر قيمت است.
و هم چنان که بارها گفته ايم، همين که در مزار شهيدان مان در خاوران باشيم، برای ما کافی است.
هدف ما يک جمهوری مبتنی بر جدايی دين و دولت است که در آن، همه اديان و مذاهب، از حق مساوی برخوردارند. و برنامه ما در اين سه کلمه خلاصه می شود: آزادی، دموکراسی و برابری.
پس ای هموطنان!
زنان آزاده ايران، معلمان، دانشگاهيان، دانشجويان، دانش آموزان!
کارگران و زحمتکشانی که با فشار فزاينده گرانی و محروميتها و تحميلهای ارتجاعی روبه رو هستيد،
و ای جوانان دلير ايران!
زمان، زمان برخاستن است.
رو در روی استبداد مذهبی، شما از قوی ترين پشتوانه، و نيروی جبرشکن مقاومت رهاييبخش برخورداريد،
همه شما را فرا می خوانم که برای آزادی مردم و ميهن اسير، به پا خيزيد.
کليدپيشروی، همانا کلمه «آزادی» است، آری آزادی، خجسته آزادی.
پس می توان و بايد بر افسون يأس و تسليم شوريد
می توان و بايد ارعاب آخوندی را درهم شکست
و می توان و بايد آزادی را بر ظلمت و تباهی پيروز کرد.

اين است آن کيميای عشق و نور که «خاک خسته را صبح و سبزه می کند».
اين است اشرف و راه و رسمش و اين گونه است که تکثير می شود.
سلام بر مردم ايران
سلام بر مجاهدان اشرف و ليبرتی
سلام بر آزادی
سلام بر همه شما.
 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر